سيد علي اكبر قرشي
271
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
محاسبه : اقامه و عملى كردن حساب . « حاسبه : اقام عليه الحساب » : « عباد الله زنوا انفسكم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا » خ 90 ، 123 فعل حسب يحسب از باب علم يعلم به معنى ظن و گمان آيد ، مصدر آن حسبان به كسر اوّل است ، امام صلوات الله عليه به برادرش عقيل مى نويسد : آنچه دربارهء جنگ از من سئوال كردى رأى من رأى كسانى است كه آن را حلال مى دانند تا ملاقات خدا در اين رأى خواهم بود . . . پسر پدرت را گمان نكن كه زارى كنند ، ترسو ، راضى به ظلم و سست است : « و لا تحسبنّ ابن ابيك - و لو اسلمه الناس - متضّرعا ، متخشّعا و لا مقرّا للضّيم واهنا » نامهء 36 ، 409 . احتساب : در يك معنى به حساب خدا گذاشتن و خواستن اجر از خداست درباره شهادت محمد بن ابى بكر به ابن عباس مى نويسد : مصر اشغال شد و سقوط كرد ، محمد بن ابى بكر رحمه الله شهيد گرديد از خدا دربارهء او اجر مى خواهيم ، او به من فرزند خير خواهى بود . « اما بعد فانّ مصر قد افتتحت و محمد بن ابى بكر رحمه الله قد استشهد فعند الله نحتسبه ولدا ناصحا » نامهء 35 ، 408 و در فرمان مالك نامه 53 ، 441 آمده : « و كن فى ذلك صابرا محتسبا » و نيز در خ 148 ، 206 آمده : « فأين المحتسبون » و نيز در بارهء 59 ، 449 . حسب ( بر وزن عقل ) : كفايت . « و الله المستعان على نفسى و انفسكم و هو حسبنا و نعم الوكيل » خ 183 ، 268 : « و حسبك داء » نامه 45 ، 418 . حسب ( بر وزن شرف ) : يك دفعه به معنى قدر و اندازه است مانند : « فهم على حسب قرب ارضهم يتقاربون » خ 234 ، 355 و دفعهء ديگر به معنى شرافت ، مجد و نحو آن است : « و لا عبادة كاداء الفرائض و لا ايمان كالحياء و الصبر و لا حسب كالتواضع » حكمت 113 » من فاته حسب نفسه لم ينفعه حسب آبائه » حكمت 389 « احساب » مفاخر و شرافتها . حسد : بدخواهى . آرزوى زوال نعمت و سعادت ديگران . راغب گويد : آن گاهى توأم با سعى در از بين بردن نعمت ديگران است ، در اين صورت گناه بودنش حتمى است كه آن اعمال حسد است ، پانزده مورد از آن در « نهج » آمده است : « و لا